محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6665

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وصيف مطيع آنها شد و برفت . هارون جانفروش به هزيمت به محل گدار رسيد و عبور كرد ، حسين از پى وى بيامد و وصيف و ياران وى را در جايى كه نهاده بودشان نديد . از هارون نيز خبرى نيافت و اثرى نديد . از خبر هارون پرسش همى ( 44 كرد تا از عبور وى خبر يافت . از پى وى عبور كرد و سوى يكى از طوايف عرب رفت و دربارهء هارون از آنها پرسش كرد كه كار وى را از او نهان داشتند . مىخواست بر آنها بتازد و خبرشان داد كه معتضد از پى او مىرسد . به دو گفتند كه هارون بر آنها گذشته و بعضى اسبانشان را گرفته و اسبان خويش را كه خسته و وامانده بوده بنزد آنها نهاده ، حسين از پى او برفت كه پس از چند روز به دو رسيد . هارون با حدود صد كس بود . وى را قسم داد و تهديد كرد ، اما حسين به نبرد هارون مصر بود و با وى نبرد كرد . گويند : حسين بن حمدان خويشتن را بر هارون افكند و ياران حسين بر او تاختند و او را بگرفتند و بنزد معتضد بردند و به تسليم بى پيمان و قرار . معتضد دستور داد بندهاى حمدان بن حمدون را بگشايند و وى را گشايش دهند و با وى نيكى كنند تا بيايد كه او را آزاد كند و خلعت دهد . وقتى ابن حمدان ، هارون را اسير كرد و به دست معتضد افتاد وى سوى مدينة السلام بازگشت و هشت روز مانده از ماه ربيع الاول آنجا رسيد و بنزد در شماسيه فرود آمد و سپاه را بياراست . معتضد حسين بن حمدان را خلعت داد و طوق طلا بخشيد و جمعى از سران كسان وى را نيز خلعت داد . فيلى را با پوشش ديبا بياراستند و براى جانفروشى چيزى بر فيل نهادند ، همانند تخت روان و وى را در آن نهادند و پيراهن ديبايى بر او پوشانيدند و كلاه ديباى درازى بر سرش نهادند . ده روز مانده از جمادى الاول اين سال ، معتضد دستور داد به همه نواحى بنويسند كه مازاد سهام ميراث را به خويشاوندان دهند و ديوان ميراث را منحل كنند